خرید بک لینک
ازون شب های روی اعصابه که این چند وقت زیاد دارم . دلم وبلاگ خوب خواست. چشم چپم دو روزه درد میکنه . درد کم ولی ممتد . اشک میاد . خدا نکنه توی تعطیلات مرضی بگیری . حق نداری . چشم ربطی به حال این روزها

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

میخواستم بخوابم مثلا زودتر از همیشه .که باز هم مثلا عادت کنیم به زود خوابیدن .12 خاموشی زدم بالاخره بعد کلی غلت زدن و تعریف خاطره های امروز و بهانه های مختلف خوابید شد یک و چهل و پنج. به نسبت 2و نیم

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

صبح خواب بودم . صبح بخیر مامان . ساعت 8 صبح بیدار شده بود از گرما . خیلی روز گرمی بود . چایی خورده و نخورده لباس پوشیدیم و رفتبیم مسواک خریدیم و بستنی و بعد هم مغازه . جنس جدید اورده بوددیم و سرم شلوغ بود . ظهر هم خودمون رو مهمون مادرشوهر کردیم با پررویی . 4 رفتیم خونه و 5 رفتیم باغ. تا همین الان . دورهمی خوبی بود. تو راه برگشت خوابید و الان بیداره و گیر داده بیا ماساژم بده پام درد میکنه .

یکی از بچه های همسنش افتاد توی اب

مثل همیشه حسرت خوردم که چرا شوهر نمیاد .

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

دوروزه که ننوشتم . مریضم. گلو درد و سرفه شدید فقط همین

دیروز رفتم دکتر گیر داده بود قلیون و سیگار . گفتم اصلا نمیکشم.ده بار پرسید من هم ده بار گفتم اصلا. ولی توی دودش بودم . خلاصه تشخیص حساسیت داد یا یه عفونت جزئی .دارو داد . امروز بهترم

ولی امروز بچه کسل و ناراحته. خدا کنه از من نگرفته باشه

دیروز شوهر اخم کرد که چرا تاریخ دفترچه ت تموم شده . گفتم یادم نبوده خب.

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

نصفه شبه . بدخواب شدم .بچه دیر خوابید و مثل همیشه پناه اوردم به گوشی .گلوم بهتر شده ولی جرات توت خوردن دوباره ندارم . صبح رفتم مغازه و عصر هم رفتیم خونه مادرشوهر .یه روز خیلی معمولی با وظایف شغلی و ما

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

محل کارم امروز اسباب کشی داریم . هنوز کولر نداره و فوق العاده گرمه . صبح به زور قابل تحمل بود وای به عصر

چون قراره ساعت 5 اونجا باشیم برای کمک فوق العاده خوابم گرفته . کلا هیچ وقت ظهرا نمیخوابم مگر عصر بخوام برم بیرون . به زور بیدار میمونم.

دیروز یه بلای بزرگ از سرمون گذشت . بچه میدوید سرش با شدت به سنگ اپن اشپزخونه خوردو... گوشش کبود شده .و دیشب نمیتونست روی گوش اسیب دیده ش بخوابه

برم بخوابم. مقاومت فایده نداره .

شوهر احمق با مامانش قهر کرده . مرتیکه نادون

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

روزی مثل شب

شبی تا بی نهایت

شبی مانند قیر

سیاه و تنها ایستاده ام

با چشمانی سرخ

ودستانی شکسته

و قامتی تلخ

از موی سر تا ناخن پا اشک

در شبی مانند قیر

سیاه سیاه سیاه

تا بی نهایت

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

صفحه بندی